أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

370

تجارب الأمم ( فارسى )

پس تو را به جان من بنويس ! گفت : باشد ، مىنويسم ، در حالى كه مطمئن هستم كه براستى مىگويم ، اكنون نه من ، و نه برادرانم چنين دارائى نداريم ، پس هر گاه خداوند دل امير مؤمنان و تو را بر ما نرم كند ، ممكن است كار كنيم و آن را بپردازيم و اگر نه ، دست كم مرگ خود را براى مدتى به پس انداخته‌ايم . خداوند ما را به كار عادت داده است و ما به مهر او اميدوار هستيم . خصيبى در آن مجلس كه جز ابو زكرياى [ سوسى ] و ابن قديده [ ابو سعيد ] تحصيلدار خصيبى كسى نبود گفت : اى ابو عبد الله [ بريدى ] راه عدالت رفتى و تكليف را انجام دادى [ 1 ] . . . پس خنديد و دستنوشت دو ميليون درم افزايش را بگرفت و برفت . ابو عبد الله بريدى با ابو بكر محمد بن رائق كنار آمد . ابو بكر به او ارج بسيار نهاده قرار گذارد كه همهء حواله‌هاى او و يارانش را بر اهواز بپذيرد و برود و اهواز را بگيرد . او نيز از بصره بيرون رفت ، تا هنگام اجراى اين نقشه در آنجا نباشد مبادا اين كار به او نسبت داده شود . چون به واسط رسيد ، ابو الحسن على بن عيسى را ديد كه واسط را با خليفه قاهر ( كه واسط به دست او بود نه وزير [ 2 ] ) به سيزده ميليون درم پيمان بسته ، آباد مىكند . پس براى پيمان ابو عبد الله بريدى گواهى كرد . ابو عبد الله بريدى ، ابو الحسن محمد بن حمد بن حمدون واسطى را جانشين خود كرده ، براى بررسى كارهاى « موفقى » پنجاه روز در « نعمانيه » بماند ، سپس به بغداد رفت . يك روز كه خود و برادرش براى انتظار بيرون آمدن خصيبى به « سوق الثلاثا سه شنبه بازار » رفتند . عيساى پزشك در آنجا به ايشان پيام فرستاد كه قاهر بر آن است كه ايشان را دستگير كند . ايشان نيز از چارپا پياده شده با تغيير قيافه پنهان شدند و هم چنان ماندند تا قاهر از خليفگى بر كنار شد و راضى بر جاى وى نشست .

--> [ ( 1 - ) ] در متن عربى اصل سفيد مانده است . [ ( 2 - ) ] M : قاهر واسط را از اسحاق نوبختى گرفته به زندانش افكنده بود ( خ 5 : 427 - 428 ) .